نگاهم باز افتاده به سیم پاره ی سازم
توان برد در من نیست به این دل کهنه می بازم
درون دفتر شعرم فقط یک عکس چسباندم
و با آن ساز دلگیرم برایش ساز می سازم
توان از پای من رفته ولی در اوج رویایم
به دستم هست ، دست تو و بی تو با تو می تازم
تمام عاشقان شاعر و هر شاعر خودش خالق
منم عاشق ، منم شاعر تویی خلقت و اعجازم
گلم حتی همان مجنون که در دیوانگی تک بود
پس از یک راه طولانی رسید آخر به آغازم
و این هم آخرین نت بود برای عکس در دفتر
خدایا هاوش و سازش فدای چشم شهنازم

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:59  توسط هاوش
|


