تبليغاتX
هاوش



زمستان گذشت

با تمام کلاغ های یخ زده اش

با تمام بیدهای لرزان

من هم اگر ماندم

کاج بودم که باج ندادم به سرما

زمستان گذشت

درست مثل زلزله

از بم گذشت

آنقدر ویران کرد

ویران کرد

ویران کرد

تا این خراب آباد بنا شد

***

از سبزه خبری نیست

از سیب سرخ

این بار به جای حافظ برایت پست مدرن می خواند

به جای عمو نو روز پاپا نوئل را صدا می کند

زمانه ای که نگذاشت

سکه ای توی سفره بگذاری

***

سه ماه پیش یک بید عاشق کنارم زندگی می کرد

بیچاره

عاشق سپیدار سر جو بود

- از دست تگرگ و برف و بوران شدید

سرما زد و قلب نیمه جانم ترکید

حالا شده ام شبیه آدم برفی

حالا شده ام شبیه یک شعر سپید

سر سبزترین درخت جنگل بودم

این عشق مرا ضعیف و بی برگ کشید

هر چند که زنده بودم و بی آزار

تقدیر مرا بدون تقصیر برید

--

این حرف ها را

وقتی نجار تبریش می کرد می گفت

وقتی اشک هایش

تصویر سپیدار را مات کرده بود

***

قاصدک

اینجا سایه ات را با تیر می زنند

جماعتی که مرا برای نوروز کریسمسیشان چراغانی کرده اند

مردانی که عمو نوروز را به بردگی برده اند

عاشقانی که ولنتاین را به روز عشق زرتشت ترجیه داده اند .

قاصدک

اینجا خبری از بهار نیست

آرام آرام بلند شو

برای بیدار کردن سپیدار

برای بیدار کردن جنگل آریایی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 11:5  توسط هاوش  |