نگاهم باز افتاده به سیم پاره ی سازم
توان برد در من نیست به این دل کهنه می بازم
درون دفتر شعرم فقط یک عکس چسباندم
و با آن ساز دلگیرم برایش ساز می سازم
توان از پای من رفته ولی در اوج رویایم
به دستم هست ، دست تو و بی تو با تو می تازم
تمام عاشقان شاعر و هر شاعر خودش خالق
منم عاشق ، منم شاعر تویی خلقت و اعجازم
گلم حتی همان مجنون که در دیوانگی تک بود
پس از یک راه طولانی رسید آخر به آغازم
و این هم آخرین نت بود برای عکس در دفتر
خدایا هاوش و سازش فدای چشم شهنازم

سلام .
گر صبر کنی بدون شک می بازی !!!
این شعر رو یک ماه پیش گفتم .
حالا هم دوست دارم شما عزیزان نظرتون رو دربارش بدید .
روی وزنش زیاد کار نکردم . به تنها به خاطر معنی و مفهومش تو وبلاگم گذاشتم .
دوست دارتون هاوش
آنی که عجول بود خماره شده
آنی که صبور بود دیوانه شده
یارش به کس دگر سپردهند و او
حال عاشق جام و«می» و «می خانه» شده
یک شیشه به دست دارد و می گرید
یک جمله به لب دارد و می گوید
از هر چه گل است ، روی گردان است او
دیوانه خز و خار و علف می بودید
دیوانه ی ما نخست دیوانه نبود
او تاجر بود و مرد «می خانه» نبود
نیمی از شهر امارتش بود ولی
مانند کنون فقیر و بیچاره نبود
اینی که چنین ساکن «می خانه» شده
روزی گذرش به مسجد و مدرسه بود
دیوانگیش، به خاطر صبرش بود
دیوانگیش از بدی حادثه بود
###
یک روز که دیوانه به «می خانه» نشست
خمار از او سوال کرد ، دیوانه
روزی سر حال بودی و قدرتمند
از چیست نشسته ای به این «می خانه» ؟
یادم نرود که تاجران این شهر
از اسم تو مثل موش می ترسیدند
یا آنکه دختران عاشق در شب
لب هایت را به خواب می بوسیدند
یادم نرود که جام در دستم بود
تو خود گفتی که جام مثل یار نیست
حالا تو کنار نه ، این جام «می»
بوی خوش گل شبیه بوی خار نیست
من یار گرفتم و ز«می» دل کندم
حالا تو بکن ز «می» ، دل و دستت را
با یک یار خوش آب و گل شادش کن
جای «می» جام ، سینه ی مستت را
خمار دوباره خواست دهان باز کند
دیوانه بلند گفت : خمار خموش
من با «می» خود به رقص بر می خیزم
تو جای «می» ناب برو یار بنوش
یادت رفته خمار ، عاشق بودم
خوشگل بودم ، عزیز و عاقل بودم
دامادی حاج برات ازآن تو شد
با آنکه به این سمت ، لایق بودم
مسجد شده بود خانه ام ، خانه خراب
«می خانه» تو را همیشه در خود می دید
هر جا که تو می شدی همه می رفتند
بوی بد تو در آن فضا می پیچید
یادت رفته خمار ، گفتی با من
من عاشق دختر براتم هاوش
او خواب بدش ندیدن رویاهاست
من کابوسم ، نمی روم در خوابش
من پای جلو نزاشتم چون گفتم
حاجی ندهد دختر خود را به چو تو
با خود گفتم تو را کند رد آخر
بعد از رد تو ، نهم من پای جلو
از عهد برات من نمی دانستم
از این که فکر و عقل بی بنیاد است
از اینکه ، آنی که رود روز نخست
حاجی بپذیرتش ، و او داماد است
من گوش فرا به این نصیحت کردم
گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی
اما نکنم گوش به این گفته دگر
گر صبر کنی ، بدون شک می بازی
متن ها ي زيبا و عاشقانه هاتون رو برامون بفرستيد
( هاوش از توهم فانتزي )
روز عزای عشق !
روز عشق آمد و من تنهای تنهایم !
همه عاشقان دست در دستان هم گذاشته اند و به هم محبت و عشق هدیه می کنند
اما من تنها در این گوشه از این دنیای بی محبت نشسته ام و با حسرت به عاشقان
که دست در دستان هم گذاشته اند و بر لبان هم بوسه میزنند نگاه می اندازم
و اشک میریزم و آن لحظه دلم هوای تو را می کند !
کاش تو بودی تا در این روز به تو محبت و عشق هدیه کنم ، اما نیستی !
نیستی که دستانت را بگیرم و با هم به سرزمین عشاق برویم و در کنار هم قدم بزنیم
و من نیز لحظه به لحظه بر گونه های مهربانت بوسه بزنم و بگویم خیلی دوستت دارم !
تو رفتی ، و من تنهای مثل شمع نیمه سوخته در غم عشقمان می سوزم و آب می شوم !
تو رفتی ، دنیا را از من گرفتی ، شادی هایم را همه نقش بر آب کردی
و یک دنیا غم و غصه و اشک به من هدیه دادی !
امروز زیباترین روز عاشقان است اما تلخ بی معنا تصور کردم !
یادش بخیر آن زمان که در کنار هم بودیم ، با هم بودیم ، عاشق هم بودیم
و در چنین روزی عشق و محبت به هم هدیه میدادیم و باهم عهدی دوباره می بستیم
که تا پایان راه زندگی در کنار همیم ، پس کجاست آن عهدی که با من بستی ؟
ترین روز برای من !
تو که رفتی من به وجود عشق شک کردم ،
و عشق را در ذهنم یک کلمه پوچ و
http://www.tanhatarin-tanhamanm.blogfa.com/ (تنها ترین تنها منم یه عاشق تنها )
هميشه خندونم
هميشه لبخند مي زنم
مگه نشنيدي ميگن کسي که ناراحته يه مشکل داره و کسي که مي خنده هزار تا مشکل داره
و کسي که لبخند مي زنه خودش بيشتر محتاج لبخنده تا کسي که لبخند نميزنه
پس بزار خندون باشم
و چه بهتر که کسي نمي دونه دليلش اينه
http://negineshgh.blogfa.com/ ( يک دختر مرده ، ::هدا::)
در تمام ايستگاه ها
تو ايستاده اي و
دست تکان مي دهي
من سرا سيمه
پيدا مي شوم
در تمام ايستگاه ها
تو رفته اي اما
رسیده از پنهان
هيچکسي ارزش دوست داشتن ندارد,چون هيچکسي ارزش دوست داشتن را نمي داند,لااقل کساني که اطراف من هستند,پس من متنفرم,
متنفرم از تو ,به خاطر فحش هايت,متنفرم از تو به خاطر محبتي که به من داري,متنفرم به خاطر ارزشي که برايم قائلي
متنفرم از بودن...
هميشه به دوست داشتن هاي ديگران نگاه مي کنم...اما هيچ چيزي درک نمي کنم...نه اينکه چون اين حس را نداشته ام که حالا صدها نفر مي دانند ... اما حس غريبيست
تو هم مي خواهي اش...هم از ان متنفري...
پس من هميشه متنفر ميمانم تا بازنده اين بازي نباشم...و من هميشه ان را پس خواهم زد از تمام ادمهايي که به من محبت مي کنند,اري اين است رمز نباختن...
http://delepare.blogfa.com/ (تنها و بي کس ، يک تنها )
ديگر مرا به معجزه دعوت نميكني
با من زدرد حادثه صحبت نميكني
ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي
اما تو مدتي است اجابت نميكني
قولي كه داده اي به من از ياد برده اي
گفتي ز باغ پنجره اجابت نميكني
بيمار عشق توست پرستوي روح من
از اين مريض خسته عيادت نميكني
باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست
گرچه تو هيچ خرج صداقت نميكني
يكبار از مسير نگاهم عبور كن
آنقدر دور گشته كه فرصت نميكني
گل هاي باغ خاطره در حال مردنند
به ياس هاي تشنه محبت نميكني
رفتي بدون انكه خداحافظي كني
ديگر به قاب پنچره دقت نميكني
امروز سيب سرخ رفاقت دلش گرفت
اين سيب را براي چه قسمت نميكني؟
يعني من از مقابل چشم تو رفته ام؟
اين كليد را دوباره مرمت نميكني؟
زيبا قرارمان همه جا هر زمان كه شد
گرچه تو هيچ وقت رعايت نميكني
http://behnam1991.blogfa.com/ (زندگي خيلي زيباست ،بهنام )
وقتي که گريه مي کني
وقتي که گريه مي کني شک مي کنم به بودنم
حس مي کنم که مرگمُ جلوي چشمام مي بينم
وقتي که گريه مي کني بدم مياد از بودنم
دلم مي خواد گريه کنم . چشام دنيا را نبينن
وقتي که گريه مي کني دنيا برام سياه مي شه
تمومه دنيا يکدفعه روي سرم خراب مي شه
وقتي که گريه مي کني حتي خدا رَم نمي خوام
اخه تو چشماي تو که خدا برام خدا مي شه
وقتي که گريه مي کني دلم باز آتيش مي گيره
هي التماست مي کنم تا چشمات باز بهار بشه
وقتي که اشکات مي ريزن روي زمين
دلم مي خواد داد بزنم . بگم خدا دنيا مي خوام خراب بشه
وقتي مي ديدم التماسه چشماتو
به دل مي گفتم که نگاه . اين عشقيِ که مي گن آدم
http://eynakedodi1.blogfa.com/ (ستاره تنها ، آيسانا فرهمند)
زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است
عاشق نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاريست که عاشق شده است
http://yasaman71.blogfa.com/ (شعري براي تو ، ياسمن)
غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي کنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي کنم
رفتي و با رفتنت کاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي کنم
http://vampier1158.blogfa.com/ (عاشق تنها ، بهزاد)
اي خرم از فروق رخت لاله زار عمر
بازا که ريخت بي گل رويت بهار عمر
بي عمر زنده ام من و زين بس عجب مدار
روز فراق را که نهد در شمار عمر
بدنامي حيات دو روزي نبود بيش
آن هم کليم با تو بگويم چسان گذشت
يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به کندن دل زين و آن گذشت
http://hael.blogfa.com/ (عاشقانه ها ، حامد)
عشق يعني مستي ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي رو باختن
http://majid-welcome.blogfa.com/ (غريبانه ، مجيد حا جي آبادي)
منو ببخش اگه تو رو از یاد برده بودم .
و من رو ببخش اگه ...


